داستان سیستان|فیلمنامه نویسی

مقالات آموزشی داستان نویسی , فیلمنامه نویسی و اخبار هنرمندان

فرهنگ واژگان فیلمنامه نویسی – بخش اول

فرهنگ واژگان فیلمنامه نویسی

 بخش اول

IMAGE634079586937500000

فکر داستانی که در ذهن خالق شکل می گیرد

فکر(concept)

فکر فیلمنامه ی شما همان ایده یا قضیه ی داستان شما است. و هر داستانی درباره ی شخصیتی قابل توجه است، که بدجوری به دنبال هدفی است، و در رسیدن به آن هدف با دردسرهایی روبرو می شود.

طرح، پیرنگ(plot)

طرح از رویدادهای اصلی داستان تشکیل می شود، که نویسنده آن را می سازد، و بصورت یک کل در هم بافته آن را ارائه می کند. ساختار طرح فیلمنامه از سه پرده، از جمله هشت فصل اصلی (گاهی نه یا ده)، و پنج نقطه ی عطف، تشکیل می شود.

فیلمنامه(screenplay)

داستانی که در قالبی خاص نوشته می شود تا به آسانی قابل تبدیل به فیلم باشد، و آن شرح صحنه، کنش و گفتگوها را شامل می شود. در فیلمنامه نباید چیزهایی را ذکر کرد که در فیلم دیده و یا شنیده نمی شوند.    

 

استوری برد، یا فیلمنامه ی مصور(storyboard)

آن نسخه ی مصور فیلم است که بر مبنای فیلمنامه تهیه می شود، چیزی شبیه به کتاب های فکاهی مصور، که در مرحله ی پیش-تولید تهیه می شود، و زاویه ی تک تک نماهای فیلم، موقعیت شخصیت ها، نگاه کارگردان، و عناصر دیگر ساختار بصری فیلم را معلوم می کند. از فیلمنامه ی مصور در تسهیل آماده سازی و فیلمبرداری فیلم استفاده می شود.

شخصیت(character)

شخصیت ها اشخاصی داستانی هستند که در دنیای یک فیلم ظاهر می شوند و اهداف خود را دنبال می کنند.

قهرمان(protagonist)

قهرمان شخصیت اصلی فیلمنامه است. او معمولا شخصیتی ستودنی دارد، ولی گاهی نیز ممکن است که او خصوصیات منفی داشته باشد

شخصیت پردازی(characterization)

شرح ویژگی ها و خصوصیات ظاهری به منظور کمک در به تصویر کشیدن شخصیت: زبان، حالت صحبت کردن، لباس، حرکات، وضعیت جسمانی، رفتار، و غیره.

کنش(action) 

شرح صحنه، حرکت شخصیت، و صداها آنطور که در فیلمنامه توصیف شده است.

مثال: وقتی مکس پشت میز کامپیوترش می نشیند و شروع به نوشتن مقاله اش می کند صدای تایپ بلند می شود. او مکث می کند و آهی می کشد. به آنچه که نوشته است نگاه می کند. دستش را به طرف موس دراز می کند. تمام آنچه را که نوشته است انتخاب می کند و آن را پاک می کند.

گفتگو(dialogue)

خیلی ساده، آن چیزی است که قرار است شخصیت ها مطابق با فیلمنامه بگویند.

درگیری(conflict)

درگیری وقتی رخ می دهد که شخصیت داستان خود را گرفتار می بیند و با موانعی روبرو می شود. این موانع ممکن است فیزیکی، روانی، و یا اجتماعی باشد- که در نتیجه او مجبور می شود به اقدامی جدی دست بزند.

زمینه(context)

زمینه آن چیزی است که بر شخصیت تاثیر می گذارد، مثل فرهنگ، دوره ی تاریخی، مکان، شغل و غیره.

 

تضاد(contrast)

تضاد راهی عالی در تعریف جفت شخصیت ها است، بویژه در «فیلم های رفاقتی». دو شخصیت متضاد توجه مخاطب داستان را به خود جلب می کنند. با مقابل هم قرار دادن دو شخصیت که به نظر می رسد هیچ وجه مشترکی ندارند، ولی با تحقیق بیشتر، روشن می شود که آنها به واقع زمینه ای مشترک دارند، به قوی ترین پویایی شخصیت می توان دست پیدا کرد. برای مثال، ممکن است در بررسی ویژگی های ظاهری هر یک از شخصیت ها (سن، قومیت، جنسیت، اقتصاد، تعهدات و غیره) اختلافاتی آشکار مشاهده شود، ولی امیدها و ترس های درونی آنها یا اهداف آنها یکی باشد.

محیط(environment)

محیط وضعیت و شرایطی است که شخصیت در آن زندگی می کند. محیط اغلب به خودی خود می تواند منبع درگیری باشد، و گاهی خود محیط به ضدقهرمان داستان بدل می شود.

رویداد تحریک کننده(inciting incident)

رویداد تحریک کننده (یا نقطه ی حمله) لحظه ای است که در آن درگیری هیجان انگیز، که تا به حال پنهان بوده است، بروز می کند. این لحظه در نیمه های پرده ی اول پیش می آید.

مکان(location)

مکان جا یا محیط خاصی است که وقایع صحنه در آنجا رخ می دهد.

 

تک گویی(monologue)

تک گویی گفتار طولانی یک شخصیت است، که معمولا برای وعظ یا سخنرانی برای دیگران در زمانی که درگیری به اوج خود رسیده است بکار می رود.

مونتاژ(montage)

مونتاژ از یکسری تصاویر که یک مضمون، رویداد، تضاد یا گذر زمان، و غیره را نشان می دهد تشکیل می شود.

لحن(mood)

لحن همان جو یا حال و هوای غالب صحنه، فصل، پرده، یا حتی کل فیلمنامه است.

راز(mystery)

راز با ارائه ی معما، چیزی نامعلوم، اسرارآمیز، یا پریشان کننده تنش ایجاد می کند. آن کنجکاوی تماشاگر را برمی انگیزاند و از او می خواهد که به حل معما فکر کند.

هدف(objective)

هدفِ شخصیت خواسته، نیاز یا آرزوی او در انجام کاری است.

 

موانع(obstacles)

موانع در سراسر فیلمنامه می آید ولی به عنوان اجزای ساختاری پرده ی دوم به آنها فکر می-شود. هر صحنه درگیری و موانع مخصوص به خود را دارد، و موانع رفته رفته با جلو رفتن داستان دشوارتر می شوند.

سبک(style)

سبک روشی متمایز در استفاده از ابزار روایی با هدفی خاص است.

همدردی(sympathy)

همدردی وقتی پیش می آید که مخاطب برای بدبختی شخصیت ناراحت می شود و غصه می خورد. شخصیت های مهرانگیز به درگیر شدن مخاطب با داستان کمک می کنند؛ البته، ما برای اهمیت دادن به یک شخصیت لزوما با او همدردی نمی کنیم.

تنش(tension)

تنش فشار فکری و احساسی برای تماشاگر است، تشویش یا دلهره ای خوشایند که از تماشای موقعیتی متزلزل، بی ثبات یا اسرارآمیز ایجاد می شود. آن با امید به پایانی مطلوب و همچنین ترس از اینکه خلاف آن اتفاق بیفتد همراه است.

گره گشایی(resolution)

گره گشایی در فیلم حل مشکل و تنش اصلی داستان است. در این بخش از فیلمنامه ما توضیح می دهیم که چه اتفاقی افتاده است، یا چه اتفاقی خواهد افتاد، و بطور کلی وضعیتی جدید را نشان می دهیم.

اوج(climax, main culmination)

لحظه ی نهایی و حساس در پایان پرده ی دوم اوج داستان را می سازد، که در آن شخصیت هر کاری که از دستش برمی آمده است انجام داده تا به هدف مطلوب خود برسد، و حالا او با بزرگترین مانع روبرو است که پایان تنش را رقم می زند

شخصیت های نمادین(symbolic characters)

شخصیت های نمادین یک بعدی هستند و معمولا فقط یک کیفیت یا ایده، مثلا عشق، خرد، ترحم، یا عدالت را تجسم می بخشند. شخصیت های نمادین را اغلب می توان در دنیاهای غیر واقعی یافت: در افسانه ها، داستان های خیالی، داستان های علمی-تخیلی، داستان های ابرقهرمانی، و داستان های کتاب های فکاهی مصور.

غافلگیری(surprise)

غافلگیری رخدادی غیرمنتظره در داستان است: یک برخورد اتفاقی، حمله، تغییر فکر یا شرایط، که احساس حیرت، شگفتی، یا بهت را در مخاطب ایجاد می کند چون آن بدون هشدار و اطلاع قبلی مخاطب رخ می دهد. پیش از آن معمولا یک صحنه ی «آماده سازی» متضاد می آید که شخصیت را در حالت بی خبری، ناآگاهی، یا مطمئن نشان می دهد

شخصیت های کلیشه ای(stereotypical characters)

کلیشه  تصویر یا ایده ای بسیار ساده از نوع خاصی از اشخاص یا اشیا است. و فیلمنامه نویس باید از شخصیت های کلیشه ای پرهیز کند. مثلا اینکه تمام ایتالیایی ها تبهکار نیستند.

صحنه ها(scenes)

صحنه های واحدهای کنش هستند و هر صحنه در یک مکان و در زمان واقعی رخ می دهد. و در فیلمنامه، هر یک از صحنه ها باید داستان را به پیش ببرد و/ یا وجهی از وجوه شخصیت را آشکار کند.

کنش اوج گیرنده(rising action)

از لحظه ای که موقعیتی هیجان انگیز که در آن درگیری پیش آمده است ایجاد می شود، کنش اوج گیرنده آغاز می شود و به جایی می رسد که شخصیت راهی را برای حل درگیری می یابد. وقتی درگیری خاصی حل می شود، مانعی جدید پدیدار می شود، که آن هم تنش خود را ایجاد می کند و سری جدیدی از کنش های اوج گیرنده را به دنبال خود می آورد

ضرب آهنگ(rhythm)

شکل گیری تنش و حرکت کنش در فیلم آهنگ آن فیلم را تعیین می کند. هر صحنه و هر فصل آهنگ، گام و شتاب مخصوص به خود را دارد. در فیلم کامل شده ضرب آهنگ و شتاب نه تنها به کنش شخصیت ها، بلکه به تکه های نماها، در تدوین، و همچنین به موسیقی و صدا نیز بستگی دارد

آماده سازی(preparation)

صحنه های آماده سازی بطور معمول صحنه های آماده شدن شخصیت برای مواجهه با تقابلی هیجان انگیز در آینده است. این صحنه ها فرصتی را در جهت برانگیختن احساس تماشاگر برای شوک آینده فراهم می کنند.

کاشت و برداشت(planting and payoff)

کاشت و برداشت ابزاری است که بوسیله ی آن یک درون مایه، یک سطر کلام، یک اشاره ی سر و دست و غیره، عادت رفتاری، لباس، وسایل صحنه یا ترکیبی از اینها در داستان می آید و بعد در ادامه ی داستان تکرار می شود. در ادامه ی داستان وقتی شرایط رو به تغییر است و ما به گره گشایی نزدیک می شویم، اطلاعات ارائه شده (کاشت) معنای جدیدی پیدا می کنند و «برداشت» انجام می شود.

شخصیت های اسطوره ای(mythic characters)

شخصیت های اسطوره ای بطور معمول شخصیت هایی قهرمانی هستند که ما را تشویق می-کنند و به ما انگیزه می دهند که رفتار خود را تغییر بدهیم و به درکی جدید برسیم، و در نهایت با همذات پنداری با «آدم خوب» داستان به آدم هایی بهتر بدل شویم. این اغلب ریشه در اسطوره شناسی، حکایات، و فرهنگ عامه دارد.

امید(hope)

امید احساسی است که مخاطب باید نسبت به قهرمان داستان داشته باشد. اگر مخاطب به شخصیت اهمیت می دهد، او باید بترسد از اینکه مبادا شخصیت در موقعیت دشواری که در آن گرفتار آمده است خطا کند، و امیدوار باشد که شخصیت هوشمندانه عمل کند.

قلاب(hook)

قلاب همان صحنه ی افتتاحیه یا صحنه ای است که توجه مخاطب را به خود جلب می کند. انتخاب اتفاق و چگونگی رخ دادن آن باید به لحاظ تصویری هیجان انگیز باشد و شخصیت-هایی جالب توجه در موقعیتی به یاد ماندنی در آن حضور داشته باشند. اگر نویسنده با قلابی قوی خواننده را بگیرد، احتمال اینکه او صفحات بعدی فیلمنامه را بخواند بیشتر خواهد بود.

روانشناسی شخصیت(character psychology)

نویسنده برای آنکه با رفتار انسانی همساز باشد باید روانشناسی شخصیت را بفهمد: اینکه چه چیزی به شخصیت داستانش انگیزه می دهد، چرا او آن رفتار خاص را از خود بروز می دهد، و نیات ناخودآگاه او چه هستند؟

رفتار متناقض شخصیت(character paradox)

تناقض ها اساس خلق شخصیت هایی فوق العاده جذاب است که بطور حتم ما را غافلگیر می-کنند و نظر پیشین ما را نسبت به آن شخصیت ها تغییر می دهند. شخصیت های بی مانند و به یادماندنی شخصیت هایی هستند که پیچیده، گاهی غیرمنطقی، و اغلب غیرقابل پیش بینی هستند.

همذات پنداری با شخصیت(character identification)

همذات پنداری با شخصیت وقتی حاصل می شود که مخاطب با شخصیت از لحاظ احساسی پیوند می خورد. گاهی این وضعیت وقتی پیش می آید که برای شخصیت اتفاقی می افتد که برای مخاطب نیز همان اتفاق افتاده است. برای مثال، وقتی شخصیت پدر داستان پوشاک فرزندش را برای نخستین بار عوض می کند و کودک به روی او ادرار می کند، اگر مخاطب خود، پدر باشد و چنان اتفاقی برای او افتاده باشد او با شخصیت پدر داستان همذات پنداری خواهد کرد. البته، شکل رایج تر همذات پنداری وقتی حاصل می شود که مخاطب- فارغ از اینکه او رویداد خاصی را از سر گذرانده باشد یا نه- با شخصیت داستان احساس همدردی و همدلی می کند حالا شخصیت در هر موقعیتی که می خواهد باشد.    

مطالب مشابه
ارسال دیدگاه جدید
از نوشتن دیدگاه های غیر مرتبط با پست جدا خودداری کنید.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

دیدگاهی ارسال نشده است!